جلسه شورای مرکزی کانون ۷ آبان ماه ۱۳۹۳

جلسه شورای مرکزی کانون بسیج اساتید دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد استان خراسان رضوی، با حضور اعضا، ساعت ۵:۳۰ دقیقه صبح روز چهارشنبه ۷ آبان ماه ۱۳۹۳ در محل اتاق جلسات دانشگاه جامع علمی کاربردی استان خراسان رضوی، با تلاوت آیات نورانی قرآن کریم و صلوات بر محمد و آل محمد «ص» آغاز شد.

در ابتدای این جلسه گزارشی از جلساتی که مدیر کانون در آن شرکت کرده و مطالب مطرح شده و موارد مرتبط با کانون، به اطلاع جمع حاضر رسانده شد و نامه ­های رسیده به کانون از طرف سازمان بسیج اساتید و کارهای خواسته شده، (فعال سازی حلقه های صالحین، جمع آوری اسناد دفاع مقدس از اساتید دانشگاه جامع) قرائت گردید و در باره فعال سازی حلقه های صالحین با محوریت شناخت آسیب های ماهواره (دجالواره) نیز نکاتی مطرح گردید.

در ادامه طرح برگزاری همایش سبک زندگی ۲ با محوریت رفتار ما در دانشگاه مورد بررسی قرار گرفت و حاضران نظرات خود را در این خصوص اعلام نمودند و مقرر گردید طرح تا جلسه بعدی کاملاً بررسی و اشکال و ایرادهای آن مرتفع و آماده ارائه به مراجع مختلف و اجرا گردد.

در این جلسه با تشکر از فعالیت های صورت گرفته توسط اعضا که کانون بسیج اساتید دانشگاه را به یکی از کانون های فعال شهر مشهد تبدیل کرده است، مقرر گردید دغدغه های رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مبنی بر فرمانده بودن اساتید دانشگاه در صحنه نبرد جنگ نرم، بیشتر مورد عنایت قرار گرفته و جهت فعال سازی کانون، اعضای شورای مرکزی وقت بیشتری اختصاص داده و زمان بندی حضور خود را  به مدیر اعلام نموده و در محل اتاق کانون حضور یابند.

زمان اجرای مسابقه کاراته پیش کسوتان که تا کنون به دلایل مختلف به تعویق افتاده است مقرر شد در روز جمعه ۵ دی ماه سال جاری انجام شود به همین منظور فدراسیون مربوطه مکاتبه ای را با کانون انجام خواهد داد.

این جلسه در ساعت ۷:۵۰ دقیقه با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد «ص» به پایان رسید.

فریاد هماره جاری

Moharam1

حسین «ع» همه را به خویش می‌خواند آن‌گاه که می‌فرماید: «هل من ناصر ینصرنی؛ آیا کسی هست یاری و همراهی‌ام کند؟»

بیایید همه‌ لبیک‌گوی آن حنجره خون فشان باشیم که لبیک به حسین، لبیک به قرآن است.

در گذر زمان و در گردش مدام ماه، دوباره به ایستگاه محرم رسیده‌ایم. محرم فصل رویش‌ها و ریزش‌هاست.

فصل صف‌آرایی تمام خوبی‌ها در مقابل همه‌ زشتی‌ها و پلیدی‌ها.

باز هم محرم و یک دنیا اشک و عشق و عبرت. باز هم کربلا و سرزمینی که تمام هستی به گردش طواف می‌کنند و باز هم عاشورا و یک روز به وسعت تمام روزهای خدا.

به محرم که می‌رسی عاشورا را به یاد می‌آوری و حسین را، عباس را، اکبر را، اصغر را، قاسم را و… زینب را.

به محرم که می‌رسی عطش را به یاد می‌آوری و رشادت را و شجاعت را و حمیت را و ولایت‌مداری را و ایثار را و شهادت را و … اسارت را.

به محرم که می‌رسی روزهایت را همسایه‌ شیرمردان میدان کربلا و شب‌هایت را در کنار خیمه‌های ذکر و مناجات و دعا باش تا همیشه کربلایی باشی.

به محرم که می‌رسی، سوگوار عزیز فاطمه می‌شوی و سینه‌زن و زنجیرزن ثارالله و اشک برگونه‌هایت پرپر می‌شود.

به خود ببال که خدا خیرخواه توست، که صادق آل محمد می‌فرماید: «هر کس خدا برایش خیر بخواهد محبت حسین و شوق زیارت او را در دلش می‌گذارد.»

به خود ببال که عاشق و شیفته‌ حسینی و عشق به حسین خیمه‌ همیشه افراشته در جان توست، خیمه ای به وسعت همه‌ هستی، خیمه‌ای به بلندای همه‌ آسمان‌ها و کهکشان‌ها، با خوانی گسترده از عطش که تشنگی بشریت را خاتمه خواهد داد. هرگز مباد بی این عشق زندگی کنیم و بی این محبت بمیریم.

در سوگ خورشید

دست‌ها بالا می‌رود؛ بالاتر از تمام اندیشه‌های انسانى. گویی افق را می‌کاود تا سپیده روشن امید را از فراسوی تاریک یأس در پهنه آسمان دل بگسترد. هنوز «خورشید» باقی است، در حاشیه آسمان، کناره گرفته؛ چون کشتی نجات به ساحل افق لنگر انداخته. هنوز وقت آن نیست که از حرکت باز ایستد و رها کند سرزمین‌های امیدوار را.
دست‌ها بالا می‌رود، لب‌ها لرزان، چشم‌ها گریان، دل‌ها سرگشته و حیران، چنگ بر دامان «امّن یجیب» می‌زنند تا شاید خدا رحمش بیاید و باران را از کویر دل‌های عطشناک نگیرد.
آن سوتر، دستی نیمه جان به آسمان بالا می‌رود؛ صدایی ضعیف و لرزان، سکوت آسمان را می‌درد. خورشید زرد و نیمه جان، رنگ پریده، از قاب دل‌تنگى،‌ دلش خیره بر افق، قلبش با هر تپش، بی‌قرارتر؛ انگار دیگر، طاقت ماندن ندارد. عمری باغبان جوانه‌های یک دشت امید و آرزو بود و اکنون دل‌تنگ باغبان خویش، سرود رفتن زمزمه می‌کند تا داغ دلتنگی بر دل تک تک جوانه‌های آمده و نیامده دشت بگذارد.
دست‌ها بالا می‌رود؛ پایین می‌آید. پلک‌ها باز و بسته می‌شود. لب‌ها از هم می‌گریزد و به هم می‌رسد. نفس در سینه نمی‌ماند، بالا نمی‌آید و صدا انگار صدای شکستن بغضی در سینه است. آسمان تاریک، خاک تاریک، آب تاریک، خورشید رفته است مگر از این عالم؟
گوش کن! هیچ صدایی تو را به سوگ خورشید دعوت نمی‌کند، بل انگار خورشید در رگ‌هایت جاری است و تو اکنون خونت را، جانت را از دست داده‌اى؛ قلبت با قلبش گره خورده و حالا یک سوی این اتصال، دیگر نیست. راستى، خورشید را مگر خاک تاب پذیرش دارد؟
گریه می‌کنى، ولی سیلاب اشک خیال بند آمدن ندارد، ضجّه می‌زنی و آتش دلت شعله‌ورتر می‌شود. بر سر و سینه می‌زنی و شیشه حباب دل‌تنگی‌ات، ضخیم‌تر از آن است که ترک بردارد و بشکند. این حال تو خواهد بود تا ابد، تا روزی که دوباره بویش را استشمام کنی و تلألؤ وجودش گرمابخش دل سرد و مأیوست باشد.

عید الله الاکبر

عید سعید غدیر خم، روز اکمال دین و اتمام نعمت، بزرگترین عید مسلمانان و آزادگان جهان، بر قلب عالم امکان، صاحب عصر و دوران حضرت حجت بن الحسن العسکری «عجل الله تعالی فرجه الشریف»، نایب بر حق ایشان، امام و مقتدای امت اسلام حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای «مد ظله العالی» همه مسلمانان و شیعیان و مردم دلاور ایران اسلامی، خصوصاً اساتید گرامی و اعضای محترم کانون بسیج اساتید دانشگاه جامع علمی کاربردی استان خراسان رضوی تبریک و تهنیت باد. امیدواریم که همگان در زیر سایه عنایات و توجهات خاصه مولا امیر المؤمنین و ائمه بزرگوار معصومین «علیهم صلوات الله اجمعین» موفق و پیروز و شادکام باشند.

دامن مهتاب

Qadir1

من غدیرم! برکه آرمیده در دل صحرا. اما جاری تا عمق تاریخ، از این کران تا آن کران و تا همه بیکران ها! چشمه جوشان عشق و ایمانم. پیام آور آزادی انسانم.

من غدیرم! طنین «آواز حقیقت» برکه ای از نور، نای سبزه زاران حیات.

من غدیرم! سایه سار امید رهایی بشر، روح ماندگار معنا، حدیث حادثه ای والا.

من غدیرم! یادگار یادها و تلاوت ارزشهای تاریخ، تداوم رسالت و توحید، بازتاب فریادهای خورشیدی!

من غدیرم! مضربی از مهبط آدم و بهشت. حاصل جمع عشق و ایمان و استقامت و ظفر.

من غدیرم! سرشار از اندیشه روشن تاریخ و صدای شادی آب در مهتاب.

من غدیرم! دل مایه ابراهیم خلیل، در پی ریزی کعبه ایمان و فرا بردن پایه های اسلام، تا عرش خداوندی و بارگاه کبریایی.

من غدیرم! خطی از خدا تا امتداد همه تاریخ!

من غدیرم! سرشار از برکت نوحه های نوح و مددکار رهایی کشتی او، در تلاطم طوفان!

من غدیرم! عرصه و آبشخور آهوان رمیده، آهوانی که به عزم رهایش، وادی به وادی به شوق می پویند و بیابان تجلی و نور و طور را، می جویند.

من غدیرم! فرزند سعی ساره و هجر هاجر و زمزمه ی زمزم!

من غدیرم! پاره ای از نیل که موسائیان، به نشاط فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار، در آن گام نهادند و به سلامت و میمنت و برکت، از آن فراز آمدند.

من غدیرم! جان بخش دلها، همچون دم عیسای مسیح، و متبرک از زهد زکریای پیامبر (ع)

من غدیرم! یاد آیه میثاق و کمال، برکه ای فزونتر از دریا، مشعل جاودان سوز مبارک.

من غدیرم! معبد همه دیدگان نافذ حق بین و رستنگاه برگ و گل و باد و آفتاب.

من غدیرم! نظرگاه «شبان وادی ایمن» قبله گاه و راهنمای خضر نبی!

من غدیرم! کرامت دستان سبز تاریخ، سنگ نشان همه دلدادگان دریا دل!

من غدیرم! تبلور متن متینی از راهبری همه رهروان حق جوی عدالت مدار ایمان پناه.

من غدیرم! پایگاه عرفان خوشه های پر ثمر ایثار و عشق و تجلی و آرمان و جایگاه فرود فرشتگان و فرشته سانان و سبکباران.

من غدیرم! تداوم رسالت «گل سرخ»، در «باغستان توحید»

من غدیرم! استمرار روزهای آفتابین و شبهای ماهتابی.

من غدیرم! بهای هر چه، بهارانست، طراوت قطره قطره ای که، از باران است.

من غدیرم! عطر دل انگیز نعمت ولایت و موهبت هدایت!

دهمین خورشید

20121030094052890_v.imam hadi-06

فروغی که از خورشید وجودش می‌تابید، روشن‌گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم، آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد، ولی آن نور زندانى، پیوسته روشنایی می‌بخشید و بر دل‌های محبان حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامى، که با فضیلت اخلاقى.

سخن‌چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی‌اش در آتش حسد می‌‌سوختند و حاکمان، او را رقیب حکومت می‌دانستند. او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی‌خورشید بماند و پروانه‌ها، سرگردان و شیعه، پریشان، ولی خلفای کوردل عباسى، کورتر از آن بودند که فروغ جهان‌تاب او را درک کنند.

آنچه او را محبوب دل‌ها ساخته بود، پیوند با خدا، تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا، وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.

سلام بر جان روشن و ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر، گواه یک عمر تهجد و شب‌زنده‌داری‌اش بود».

عید بندگی

hou1968

و ابراهیم که سالهای پیری را بدون فرزند سپری می­کرد و به همین خاطر، نگاه حسرت باری به عمر رفته و زندگی که تا چندی دیگر به پایان خواهد رسید، می­کرد و غم و اندوهش بیشتر می­شد. بشارت تولد فرزندی در این شرایط، آن گونه ناباورانه بود که این مرد تسلیم فرمان خداوند را به واکنش واداشت و نهیب بشارت دهنده، او را به خود آورد که «اَتَعجَبِینَ مِن اَمرِ الله».

و اسماعیل ثمره چنین باوری است تا آن هنگام که آن خواب، فرمان ذبح فرزند را به ابراهیم ابلاغ می­کند و چه زیبا اسماعیل سر بر فرمان الهی می­نهد «یَا اَبَتِ افعَل مَا تُؤمَر» به آنچه تو را فرمان داده­اند عمل کن من صبر خواهم کرد.

و به همین دلیل است که این اتفاق مبارک و این اوج و نهایت بندگی محض را ما به شکرانه، عید می­گیریم و اقتدای به ابراهیم، این بزرگ مرد الهی و بنده خاص خداوند را از خداوند مسئلت می­نماییم.

عید سعید قربان، جشن رهایی انسان از تعلقات مادی زندگی دنیا، آزاد شدن از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین و هنگامه سرسپردگی و بندگی معبود یگانه و عید نزدیک شدن دلها به مقام قرب الهی بر تمامی مسلمانان جهان، آزادگان و آزاد اندیشان عالم، مردم شریف ایران اسلامی، خصوصاً اساتید محترم، اعضای گرانقدر کانون بسیج اساتید دانشگاه جامع علمی کاربردی استان خراسان رضوی و خانواده گرامی آنها، خجسته و مبارک باد.

روز نیایش

الهی! تو را می‏خوانم به پاکی و خلوص بندگانت در صحرای عرفات، به تکاپوی حاجیان؛ آن‏گاه که جان مشتاق را برای لقای تو روانه آسمان زلال عرفه می‏کنند.

خدای من! دلم برای آشنایی و آشتی با تو، بی‏تاب‏تر از همیشه است و تنها دارایی‏ام در پیشگاه تو، دعایی است که به آن وعده اجابت داده‏ای.

چگونه تو را دریابم و کدام باد موافق، این خس دور افتاده از آستانت را به کوی شناخت و دلدادگی به تو رهنمون می‏سازد؟

الهی! تو نوری؛ آشکارتر از آنی که به مدد آثار خلقتت، شناخته شوی.

تو نوری و روشن‏تر از آنی که در پناه سایه درآیی.

خدای من! چه وقت از دیده‏ام نهان شدی تا برای اثبات بودن تو، دست به دامن برهان و استدلال ببرم؟

تو آنقدر ظاهری که رسیدن به تو از راه مشاهده آثارت، راه دراز پیمودن و به بیراهه رفتن است.

پس خدای من! چنان به عشق خود مرا بنواز و یاری‏ام کن تا دیده‏ام به فراتر از نشانه‏هایت دل مشغول دارد و از درک نور تو که آفاق را روشن کرده، باز نماند.

بارالها! چنان خود را به من بنما که بی‏واسطه و با شهود قلب، شیفته جمال نورانی تو شوم.

آرزو

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی‌

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی‌

به کسی جمال خود را ننموده‌ای و بینم‌

همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی‌

به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم‌

شده‌ام ز ناله نایی، شده‌ام ز مویه مویی‌

همه خوشدل این که مطرب، بزند به تار چنگی‌

من از آن خوشم که چنگی، بزنم به تار مویی‌

چه شود که راه یابد، سوی آب تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید، ز لب تو کامجویی؟

شود این که از ترحم، دمی ای سحاب رحمت‌

من خشک لب هم آخر، ز تو تر کنم گلویی؟

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت‌

سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی‌

همه موسم تفرج، به چمن روند و صحـرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی‌

نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم‌

نه دماغ این که از گل، شنوم به کام بویی

نظری به سوی «رضوانی» دردمند مسکین‌

که به جز درت امیدش، نبود به هیچ سویی

جلسه شورای مرکزی کانون ۹ مهرماه ۱۳۹۳

جلسه شورای مرکزی کانون بسیج اساتید دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد استان خراسان رضوی، با حضور اعضا، ساعت ۵:۳۰ دقیقه صبح روز چهارشنبه ۹ مهر ماه ۱۳۹۳ در محل اتاق جلسات مرکز آموزش علمی کاربردی فرهنگ و هنر ۱، با تلاوت آیات نورانی قرآن کریم و صلوات بر محمد و آل محمد «ص» آغاز شد.

در ابتدای این جلسه گزارشی از فعالیت­های انجام گرفته در هفته دفاع مقدس، توسط مجریان هر کدام از برنامه ها به حاضران ارائه گردید و مقرر شد جمع بندی نهایی و تهیه گزارش کامل و مصور برنامه­ها توسط یکی از اعضا انجام و به مراجع ذیربط ارسال گردد. همچنین اعضای شورای مرکزی به بررسی و تحلیل برنامه های اجرا شده پرداخته و مقرر گردید از تمامی اعضای محترمی که در برنامه ها حضوری فعال داشته اند به نحو مناسبی تقدیر گردد و همچنین جوایز برندگان مسابقه پیامکی به این افراد تحویل گردد.

در ادامه جلسه موضوع اجرای همایش سبک زندگی ۲ مطرح و مقرر گردید فعالیت های لازم برای برگزاری یک همایش خوب و مناسب از طرف همه اعضا صورت پذیرد و اعضای محترم کانون و سایر اساتید مرتبط نیز در این زمینه فعال شوند.

این جلسه در ساعت ۷:۴۵ دقیقه با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد «ص» به پایان رسید.